الشيخ المنتظري

275

درسهايى از نهج البلاغه ( فارسي )

شكوه حضرت على ( عليه السلام ) از نابخردان « إِلَى اللَّهِ أَشْكُو مِنْ مَعْشَر يَعِيشُونَ جُهَّالاً » ( به خدا از جمعيتى كه زندگيشان در حال جهل و نادانى است شكايت مى كنم . ) همان جمعيتى كه به تصوّر خودشان دنبال علم رفته اند ! اما علمى كه پايه و اساسى ندارد ، و بر اساس كتاب و سنّت پيغمبر و فرموده عترت نيست ، بلكه بر طبق آراء و بافته هاى خودشان است . « وَيَمُوتُونَ ضُلاَّلاً » ( و در حال گمراهى مى ميرند . ) « ضُلاّل » جمع « ضالّ » است ، مثل « طلاّب » كه جمع « طالب » است . مضمون اين جمله در حقيقت نتيجه جمله اوّلى است ; كسى كه در جهل و نادانى زندگى مىكند مرگش هم در گمراهى است . « لَيْسَ فِيهِمْ سِلْعَةٌ أَبْوَرُ مِنَ الْكِتَابِ إِذَا تُلِىَ حَقَّ تِلاَوَتِهِ » ( هيچ متاعى پيش اين جمعيت بى ارزشتر از قرآن نيست ، اگر چنان كه بايست خوانده شود . ) منظور از اين جمله اين است كه اگر قرآن را آن طور كه بايد تلاوت شود بخوانند در نظر آنها خوار و سبك است . البتّه اين عبارت و جمله بعدى دلالت بر وجود تحريف در كتاب خدا نمى كند ، بلكه مراد اين است كه كتاب خدا بايد به طور صحيح بيان و تفسير شود . پيامبراكرم خودش مفسّر و شارح كتاب بود ، و علم پيغمبر ( صلى الله عليه وآله و سلم ) پس از آن حضرت به على ( عليه السلام ) منتقل شد . پيامبر فرمود : « أنا دارالحكمة و علىّ بابها » ( 1 ) من خانه حكمت هستم و على درب آن خانه . اگر قرآن آن گونه كه واقعش هست تفسير و بيان مى شد پيش آنها بى ارزش بود ; چون مطابق با بافته هاى آنها نبود ، آنها مى خواستند كتاب خدا را مطابق با بافته هاى خودشان تفسير كنند .

--> 1 - سنن الترمذى ، ج 5 ، ص 637 ; كتاب المناقب ، باب ( 21 ) مناقب على بن ابيطالب ، حديث 3723